داستان رقص سماع حضرت مولانا

 

جلال الدین رومی یکی از بزرگترین مرشدان صوفی است. او تنها صوفی است که صوفیان او را مولانا خوانده اند. مولانا یعنی “مرشد عزیز”

او زندگی را نفی نمی کرد، بلکه آن را تایید می کرد. و مراقبه ای که او پایه گذاری کرد و برای هفتصد سال در میان جمع کوچکی از عرفا ادامه داشته، نوعی رقص است. پیروان او را صوفیان سماع کننده می خوانند.

 باید کودکان خردسال را دیده باشید، آنان دوست دارند که دور خود بچرخند. و همه آنان را منع می کنند؛ زیرا والدین می ترسند که کودک ممکن است زمین بخورد و آسیب ببیند و جایی از او بشکند. ولی باوجود تمام ممانعت ها، کودکان عاشق چرخیدن هستند. و هیچکس نپرسیده که چرا در تمام دنیا، بدون در نظر گرفتن نژاد و ملیت و مذهب، تمام کودکان عاشق چرخیدن به دور خود هستند.

 جلال الدین رومی با دیدن اینکه کودکان به دور خود می چرخند، فکر کرد که باید چیزی وجود داشته باشد که کودکان احساس می کنند ولی نمی توانند بیان کنند و شاید کاملاً آگاه نباشند که آن چیست.

پس خودش چرخیدن را آزمایش کرد و شگفت زده بود که اگر به چرخش ادامه بدهی، لحظه ای فراخواهد رسید که مرکز وجودت ایستا و ساکن باقی می ماند و تمام بدن، ذهن، مغز و همه چیز در چرخش است.

و آن مرکز که در چرخش نیست، تو هستی: مرکز گردباد. سماع تقریباً مانند گردباد است، ولی دقیقاً در مرکز گردباد نقطه ای را خواهی یافت که ابداً حرکت نمی کند. هر چرخی نیاز به مرکزی دارد که به دور آن بچرخد، و آن مرکز باید ایستا و ساکن باشد. این را در دوچرخه و یا چرخ گاری و هرچیزی که مانند چرخ باشد خواهی دید: مرکزی هست که نمی چرخد.

زمانی که جلال الدین دریافت که می توان آن مرکز وجود را که ثابت است پیدا کرد، به مدت سی و شش ساعت بدون وقفه چرخید، بدون غذاخوردن یا نوشیدن، او مصمم بود تا آخرین ظرفیت خودش به چرخش ادامه دهد و هیچ چیزی را نگه ندارد… تاوقتی که زمین نخورد، بازنخواهد ایستاد. او سی و شش ساعت چرخید، جمعیت بزرگی گردآمده بودند.

 جمعیت تغییر می کرد: مردم برای غذاخوردن می رفتند و دوباره برمی گشتند. مردم مجبور بودند سرکارهای خود بروند، ولی بازمی گشتند: سی و شش ساعت مدت زیادی است. پس از این مدت او روی زمین افتاد و مردم خنده ای بلند را شنیدند.

 جلال الدین بلند می خندید و گفت، “فکر می کنید که شما دیدید که من می افتم. من هم خودم را دیدم که افتادم. من در این سی و شش ساعت حتی یک اینچ هم حرکت نکردم. اینک من برای جستن خداوند نباید به مکه بروم. من او را یافتم. در مرکز ثابت وجود خودم: او آنجاست.”

 پیروان رومی کتاب های زیادی ندارند و آداب مذهبی بجز سماع کردن و تعدادی شعر زیبا که او پس از سماع و افتادن می سرود؛ ندارند. او بلند می شد و چنان مست بود که در آن حال مستی ترانه هایی می خواند و آن ترانه ها جمع آوری می شدند. این تنها ادبیاتی است که پیروان او دراختیار دارند.

 این حرکات موزونِ نیایشی و آئینی در میان تمام اقوام، بیانگر ارتباط بشر با مبدأ جهان بوده‌ است و در واقع آن کانون را به صورت نمادین در مرکز حلقه حرکت قرار می‌دهند و خود مانند افلاک بر گرد آن می‌چرخند. رقص سماع مولانایی نیز که به وسیله مولانا احیا شد، نمادی از اتحاد انسان و کانون هستی است.

به اشتراک بگذارید
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

11 پاسخ

    1. این نظریه آشو بود که در رابطه با سماع مولانا توی یک کیلیپی اینارو میگفت و شما اون مطالب رو نقطه به نقطه کپی کردین و نوشتین

  1. اینو متن رو ۶۰سال قبل ،باگوان راجینیش ملقب ب گورور اشو درباره مولانا وسماع گفته.فیلمش تو گوگل هست.نظره اوشو درباره مولانا…پس لطف کن منبعه نوشته هات رو بگو تا بدونن از کجا وام گرفتی

  2. واقعا عالى بود سالها بود كه دلم مى خواست راجع به سماع بدونم مرا علاقمند به پيگيرى كرديد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط