گزارش نیک گزارش چهاردهم|داستان نوجوان|دو ماه قبل، برادرزاده‌ام داریوش داستانی نوشته بود از بازی‌هایی که در این سه، چهار ماه تعطیلات تابستانی انجام داده بود. شبی، درحالی‌که مشغول نوشتن رمان خودم بودم و پشت لپ‌تاپ تایپ می‌کردم، گوشی موبایلش را به من داد و گفت: «نگین، این داستانم رو بخون و نظرت رو بهم بگو.» شروع به خواندن کردم. ذوق‌زده گفتم: «عالیه! ویرایشش می‌کنم.» پرسید: «می‌ذاریش توی کانال تلگرامت و وب‌سایتت؟» گفتم: «چرا که نه! حتماً این کار رو می‌کنم تا بقیه هم بخوننش و نظرشون رو بگن.» چند روزی زمان برد. باید لحن داستان حفظ می‌شد؛ به‌ویژه لحن راوی داستان که خود داریوش بود. نمی‌خواستم در فرایند ویرایش، صدای او در میان واژه‌ها و جمله‌های بازنویسی‌شده گم شود. پس دست‌به‌کار شدم و ویرایش داستان را آغاز کردم؛ به قول نازک‌کاران نقشبند، دستی کشیدم و کوشیدم زیبایی‌های نوشته‌اش را آشکارتر کنم، بی‌آنکه از اصالت آن چیزی کم شود. و حاصل آن، این شد:

آخرین دروازه

فصل چهارم

آنچه هنوز اتفاق نیفتاده است

یه جایی بیرون از زمان، اتاقی وجود داشت که نه دیوار داشت، نه سقف و نه زمین.
فقط یه فضای سیاه و بی‌انتها بود که توی اون، دروازه‌های عجیبی معلق بودند.
هر دروازه به یه جهان متفاوت راه داشت.
یکی به المپ می‌رسید.
یکی دیگه به سرزمین‌های سرد نورس.
سومی به شهری پر از آسمون‌خراش و خیابون‌های روشن.
یه دروازه‌ی دیگه هم به جهانی راه داشت که آدم‌ها توی ویرانه‌های شهرهاشون با موجودات ترسناک می‌جنگیدند.
اما وسط اون فضای بی‌انتها، یه دروازه‌ی متفاوت وجود داشت که هنوز بسته بود.
سطحش از سنگ سیاه ساخته شده بود و روی اون، تصویر یه شیر بال‌دار با خورشیدی درخشان حک شده بود.
زیر تصویر هم نوشته‌هایی به زبانی ناشناخته دیده می‌شد.
ناگهان صدای یه زنجیر از پشت دروازه بلند شد.
انگار چیزی اونجا حرکت می‌کرد.
مردی که صورتش توی تاریکی پنهان بود، دستش رو روی سنگ گذاشت.
— بالاخره راه رو پیدا کردند.
صدای دیگه‌ای از دور جواب داد:
— نه هنوز. اون‌ها فقط اولین نشونه رو دیده‌اند.
مرد ناشناس پرسید:
— پس باید چه کار کنیم؟
صدا جواب داد:
— بگذار به جست‌وجو ادامه دهند.
مرد چند لحظه سکوت کرد.
— و اگه به حقیقت برسند چی؟
صدای دوم آروم‌تر شد.
— اون وقت باید تصمیم بگیرند کدوم جهان باید زنده بمونه.
دروازه لرزید.

ترک باریکی روی سطح سنگ ظاهر شد.
از داخل ترک، نوری سرخ بیرون زد.
بعد صدایی شنیده شد.
صدای شمارش معکوس.
اما نه برای پایان یه جهان.
برای پایان تمام جهان‌ها.
اسفند ۱۴۰۵.
آخرین ماه.
آخرین دروازه.
آخرین انتخاب.

 نویسنده : داریوش دهخدا

 

به اشتراک بگذارید
جدیدترین مطالب من:

عضویت در خبرنامه

بخش‌های سایت من:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط