#اسطوره،#داستان،#داستان_نوجوان،#نویسنده_نوجوان،
گزارش نیک

گزارش نیک گزارش چهاردهم|داستان نوجوان|دو ماه قبل، برادرزاده‌ام داریوش داستانی نوشته بود از بازی‌هایی که در این سه، چهار ماه تعطیلات تابستانی انجام داده بود. شبی، درحالی‌که مشغول نوشتن رمان خودم بودم و پشت لپ‌تاپ تایپ می‌کردم، گوشی موبایلش را به من داد و گفت: «نگین، این داستانم رو بخون و نظرت رو بهم بگو.» شروع به خواندن کردم. ذوق‌زده گفتم: «عالیه! ویرایشش می‌کنم.» پرسید: «می‌ذاریش توی کانال تلگرامت و وب‌سایتت؟» گفتم: «چرا که نه! حتماً این کار رو می‌کنم تا بقیه هم بخوننش و نظرشون رو بگن.» چند روزی زمان برد. باید لحن داستان حفظ می‌شد؛ به‌ویژه لحن راوی داستان که خود داریوش بود. نمی‌خواستم در فرایند ویرایش، صدای او در میان واژه‌ها و جمله‌های بازنویسی‌شده گم شود. پس دست‌به‌کار شدم و ویرایش داستان را آغاز کردم؛ به قول نازک‌کاران نقشبند، دستی کشیدم و کوشیدم زیبایی‌های نوشته‌اش را آشکارتر کنم، بی‌آنکه از اصالت آن چیزی کم شود. و حاصل آن، این شد:

آخرین دروازه فصل چهارم آنچه هنوز اتفاق نیفتاده است یه جایی بیرون از زمان، اتاقی وجود داشت که نه دیوار داشت، نه سقف و نه

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

گزارش نیک ۴

سه‌شنبه ۲۱ مهرماه ۱۴۰۵ صبح به ثبت احوال رفتم و شناسنامه‌های تعویضی را تحویل دادم. پس از آن، برای انجام یک‌سری کارهای اداری، با خواهر

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

گزارش نیک. گزارش شماره ۲

دیدار با استاد کلانتری در شهرم شیراز ،  کافه هدایت امروز صبح حال روحم بهتراست از دیروز و پریروز . شب گذشته قرار شد استاد

ادامه مطلب »