زن بعد از مرد عاشقش شده بود. در ایمیلی کوتاه برایش نوشت: «میدونم بعضی روزا آدم جالبی برات نیستم و یکَمی رو مخم و بعضی وقتا هم حرفای چرت و پرت میزنم و عصبیت میکنم و یه وقتایی هم ناخواسته از روی حسودی یا هرچیز دیگهای اذیتت میکنم . ولی خب هیچکس نمیتونه به اندازه من دوستت داشته باشه. میخوام ازت که برگردی پیشم چون تو قلبمو پر کردی از حس خوب، از شادی، از یه آرامشِ عجیبِ آبی رنگ.»
دو روز بعد از رفتنِ مرد ایمیل را برایش ارسال کرد.
و مرد چهار روز بعد آن را خواند و موذیانه به حماقت زن خندید و لیوان نوشیدنی را به علامت فتح و پیروزی بالا گرفت.
۲۵/۰۹/۱۴۰۱
نگین دهخدا
به اشتراک بگذارید

آخرین نظرات: