درختان کهن جنگل به جان یکدیگر افتاده بودند. از درون جنگل صدای شیون به گوش میرسید. صدا گاهی در هیاهوی باد گم میشد و دوباره برمیگشت. صدای ضجه و شیون به قدری دلخراش بود که ترس تمام وجود تیار را در بر گرفت.او برای رسیدن به آبادی باید از میانه جنگل و از مرکز صدا میگذشت . اسب را هی کرد . اسب به سرعت تاخت. تاریک روشن هوا بود ؛ آسمان خاکستری رنگ نشان از بارش برف دیماه داشت. تیار بی صدا نفس کشید . صدای ضجه و شیون قطع شد . دست بر یال و گردن اسب به رنگ شبش کشید تا از سرعت حیوان کاسته و کمی نفس بگیرد. ترس و صدای گاهبهگاه شیون ، نای نشستن بر اسب را از تیار گرفته بود. از ترس و سرما بدنش میلرزید. مه صبحگاهی کم کم مثل پیچک فضای جنگل در بر گرفت . خواب و خستگی داشت بر او غلبه میکرد. با نوازش های دخترک اسب ایستاد. سکوت وهمبرانگیزی جنگل و هوای مهآلود را دربرگرفتهبود. ناگهان صدای شیون در سر تیار پیچید. وحشت و صدا و جنگل بیش از پیش پیچک وار تمام ذهن او را تسخیر کرد. اعضای بدنش قفل شدند. ذهنش یارای مقابله با صدا را نداشت. کم کم باد سردی در میان موهایش رخنه کرد. تیار بی اختیار چشمانش را بست . دستها و پاهایش بیحس و سرد شدند. صورتش به رنگ برفهای دیماه که حالا دل آسمان را شکافته و بر زمینهای اطراف جنگل میریخت، شد. گویی روح دخترک از کالبدش خارج شده باشد، سکون و سکوت تمام وجودش را در بر گرفت .
تیار و اسب همچون سربازان گوشبه فرمان در میان جنگل طلسم شده ایستادند. لحظهای صدا قطع شد و مه از میان رفت. اینبار آوازی نجواگونه همچون لالایی درگوشهای دخترک پیچید : «آرام باش. آرام باش. من پادشاه جنگل تاریکی هستم. زین پس تو جانشینم خواهی شد. در این مکان و در این زمان تو راهنمای راه گم کردگان هستی.»
٢٨/٠٢/ ١۴٠٢
نگین دهخدا
https://t.me/+Y3HkUrr-8HYxZDc0

یک پاسخ
Roulette’s allure is fascinating – the math is elegant, yet so unpredictable! Seeing platforms like jljl1 ph casino prioritize security & smooth onboarding (KYC is key!) builds trust, letting you focus on the game. Interesting to see innovation in the PH market!