«اَشِم وُهو وَهِشتِم اَستی»
راستی نیک است؛ بهترین است.
این عبارت کهن اوستایی، یادگاری ارزشمند از فرهنگ و اندیشه نیاکان ماست. پیامی کوتاه اما عمیق که از روزگاران دور به ما رسیده و یادآور این حقیقت است که راستی و نیکی، در اندیشه و گفتار و کردار، همواره ارزشمندند. شاید یکی از راههای پاسداشت این میراث کهن، شناخت زبان و واژههایی باشد که از گذشتههای دور به ما رسیدهاند.
دیروز، دهم آبانماه ۱۴۰۵، در کلاس فارسی ۲ مشغول تدریس درس سوم بودم. هنگام خواندن متن، به واژهای رسیدیم که معنای آن بهانهای شد برای ورود به دنیای شگفتانگیز زبان و تاریخ. معنی واژه را برای بچهها توضیح دادم و از تغییرات آوایی و معنایی آن در گذر زمان سخن گفتم. همین یک واژه کافی بود تا پرسشها آغاز شود و بحثی شیرین و پرشور در کلاس شکل بگیرد.
من هم فرصت را غنیمت شمردم و بحث را به یکی از موضوعات جذاب زبانشناسی تاریخی، یعنی دگرگونی واژهها در گذر زمان، کشاندم.
برای بچهها توضیح دادم که زبان نیز مانند موجودی زنده، در طول زمان تغییر میکند؛ واژهها شکل تازهای به خود میگیرند، بعضی صداهایشان عوض میشود، برخی معناهای تازه پیدا میکنند و گاهی نیز معنای گذشته خود را از دست میدهند. به همین دلیل است که زبان امروز ما با زبان نیاکانمان تفاوتهایی دارد.
برای نمونه، درباره صدای «پ» صحبت کردیم؛ صدایی که در زبان فارسی وجود دارد، اما در زبان عربی معیار وجود نداشته است. به همین دلیل، هنگام انتقال برخی واژههای فارسی به عربی، این صدا با آواهای دیگری جایگزین شده است.
مثلاً واژههای «پارس» و «پیروز» در صورتهای «فارس» و «فیروز» نیز دیده میشوند.
اینجا برای دانشآموزان توضیح دادم که زبانها دیوارهای بلندی میان خود ندارند. در طول تاریخ از یکدیگر واژه میگیرند، بر هم اثر میگذارند و گاهی یادگارهایی از سرزمینها و تمدنهای دور را در خود نگه میدارند.
همین موضوع، کنجکاوی بچهها را بیشتر کرد. هرکدام واژهای پیشنهاد میدادند و میخواستند بدانند ریشه آن کجاست و چه داستانی در پشت آن پنهان شده است.
در همین میان، یکی از دانشآموزان با هیجان دست بلند کرد و پرسید:
ـ خانم! یعنی کلمه «فلفل» هم قبلاً «پِلپِل» گفته میشده؟!
با لبخند نگاهش کردم. پرسش جالبی بود و چه فرصتی بهتر از این برای سفر به گذشته یک واژه!
برای بچهها توضیح دادم که در زبان سانسکریت واژهای به صورت Pippali وجود داشته که به نوعی فلفل بلند اشاره میکرده است. این واژه در گذر زمان و هنگام انتقال میان زبانها، شکلهای دیگری پیدا کرده و به یونانی Peperi و سپس لاتین Piper رسیده است. واژه انگلیسی Pepper نیز از همین مسیر تاریخی به وجود آمده است.
البته این نمونه، نشاندهنده رفتوآمد واژهها میان زبانها و فرهنگهای گوناگون است؛ همان رفتوآمدی که در طول قرنها، زبانها را به یکدیگر پیوند داده است.
همین یک مثال کافی بود تا شور و هیجان عجیبی در کلاس به پا شود! هر دانشآموز واژهای میگفت و دیگری واژهای تازه به آن میافزود. دیگر کلاس فقط محل تدریس یک درس فارسی نبود؛ به جمعی از جستوجوگران کوچک تبدیل شده بود که میخواستند راز واژهها را کشف کنند.
در آن لحظه با خودم فکر کردم چه اتفاق زیبایی است وقتی دانشآموز بهجای آنکه فقط شنونده باشد، پرسشگر میشود؛ وقتی یک موضوع ساده در کتاب درسی، پنجرهای به سوی تاریخ و فرهنگ میگشاید و ذهن نوجوان را به سفری دور در گذشته میبرد.
یاد این بیت سعدی افتادم:
«تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد»
با خود اندیشیدم که هر واژه نیز تا زمانی که به گذشتهاش سفر نکنیم، بسیاری از رازهایش را برای ما آشکار نمیکند. پشت هر واژه، گاهی داستان مردمانی نهفته است که روزگاری آن را بر زبان آوردهاند؛ داستان سرزمینهایی که در آن زیستهاند و فرهنگی که نسل به نسل به ما رسیده است.
برای روشنتر شدن موضوع، چند نمونه دیگر هم برای بچهها آوردم:
واژه «مادر» در فارسی با واژه Mother در انگلیسی و Mutter در آلمانی خویشاوندی تاریخی دارد.
واژه «برادر» نیز با Brother در انگلیسی و Bruder در آلمانی همریشه است.
همچنین واژه «نام» را در کنار Name انگلیسی و آلمانی قرار دادیم و درباره شباهتهای آنها صحبت کردیم.
این شباهتها اتفاقی نیستند؛ بلکه نشانهای از خویشاوندی تاریخی زبانهای هندواروپاییاند. زبان فارسی و بسیاری از زبانهای اروپایی، با وجود فاصله جغرافیایی و تفاوتهای فراوان، نیای زبانی مشترکی دارند.
چه شگفتانگیز است که گاهی یک واژه ساده، پلی چند هزار ساله میان ملتها و فرهنگها میسازد!
در پایان کلاس، قرار شد برای جلسه آینده کتاب «دستور تاریخی زبان فارسی» را با خودم به کلاس ببرم تا با هم ریشه برخی واژهها، تغییر صداها و دگرگونی زبان فارسی را بررسی کنیم.
آن روز برای من فقط یک جلسه تدریس فارسی نبود؛ تجربهای شیرین از زندهشدن زبان در ذهن دانشآموزان بود.
با خودم فکر کردم شاید رسالت یک دبیر ادبیات تنها آموزش قواعد دستوری، آرایههای ادبی، معنی واژهها و تاریخ ادبیات نباشد؛ شاید رسالت اصلی او این باشد که چراغ کنجکاوی را در ذهن دانشآموزان روشن کند؛ به آنها بیاموزد که پرسیدن را دوست داشته باشند، در پی کشف باشند و از کنار هیچ واژهای بیتفاوت نگذرند.
زبان فارسی تنها وسیله گفتوگو نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی ماست. هر واژه یادگاری از گذشته و هر جمله پلی میان دیروز و امروز است.
چه زیباست اگر دانشآموزانمان تنها معنی واژهها را نیاموزند، بلکه داستان آنها را نیز بشنوند؛ اگر بدانند هر کلمه ریشهای دارد، هر ریشه به گذشتهای میرسد و هر گذشته، بخشی از هویت ما را در خود نگه داشته است.
شاید زیبایی معلمی همین باشد؛ اینکه گاهی با گفتن یک واژه، دری به سوی جهانی بزرگ باز کنیم.
و این دو بیت، چکیده حالوهوای آن روز کلاس است:
ز هر واژه تاریخی نهان است
درون هر سخن، صد داستان است
اگر ریشهشناسی پیشه سازیم
به هر واژه، جهانی باز یابیم
سرودهای برای این گزارش

آخرین نظرات: