
اسطورهٔ زایش رومان و گمبهداد (پسرانِ خونِ کوروش)
اردشیرسوم ، یازدهمین و واپسین پادشاه هخامنشی، درگیر نبرد با سرداران یونانی بود ؛ که همسرش شَهبانو آتوسا – که نامش بر گرفته از شهبانوی

اردشیرسوم ، یازدهمین و واپسین پادشاه هخامنشی، درگیر نبرد با سرداران یونانی بود ؛ که همسرش شَهبانو آتوسا – که نامش بر گرفته از شهبانوی

بخش دوم نویسنده : نگین دهخدا پلیس دایره جنایی با بررسی دوربینهای مداربسته اطراف کافه، تصویری از مرد ناشناسی را به دست آورد که با

در کورانِ غوغایِ هستی و شَرِّ نهان و عیان، عشقی سر برآورد، عشقی از جنسِ رهایی، نه اسارت، عشقی که فهمید، قفس، جایِ شاهینِ اندیشه

مرگ در کافه بارانی بخش اول در یک عصر پاییزی بارانی در کافه ای با پنجره های چوبی که شیشه های بخار گرفته اش رو

به نظرم نباید اونقدر بهش رو میدادم . همه ش تقصیر خونوادۀ خودمه که این بازی رو شروع کردن. اگه این موجود احمق تو زندگی

در یک شب مهتابی در قلعه اسرارآمیز الموت ، سه دوست قدیمی به نامهای دلبر، فِری و روح ،گرد هم آمدند. دلبر، با لباسی از

نگهبان پارسوماش پیرمرد به انتهای دالان پیش رو اشاره کرد:« آنجاست.» به سمتی که با انگشت نشان داد رفتم. کاملا تاریک بود. صدای ضجۀ ضعیفی

زمستان ١۴٠٢ باران به شدت میبارد. صدای برخورد قطرات باران به شیشه نورگیر بالکن و ترکیبش با صدای ناموزون کلاغ پناه گرفته در زیر نورگیر

بیستوشششهریورماههزاروچهارصدودو، خورشید رفت و زردی خونینش را به جا گذاشت. تکههای ابر گلبهگل در رنگبازی آسمان آشفته پخش شدند: + از خوبیهایش باید دل بکنی.

«عهد با جهنم» در آن شب تابستانی که سیاهی تبدارش عمق آسمان غبارآلود را دربرگرفته بود. جلوی آینۀ زنگار بسته ایستاد. چشمان خیس از اشکش