نوشته‌های من
نوشته‌های من

«مرگ در کافه بارانی»

بخش دوم نویسنده : نگین دهخدا پلیس دایره جنایی با بررسی دوربین‌های مداربسته اطراف کافه، تصویری از مرد ناشناسی را به دست آورد که با

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

در کورانِ غوغایِ هستی و شَرِّ نهان و عیان، عشقی سر برآورد، عشقی از جنسِ رهایی، نه اسارت، عشقی که فهمید، قفس، جایِ شاهینِ اندیشه

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

مرگ در کافه بارانی

مرگ در کافه بارانی بخش اول در یک عصر پاییزی بارانی در کافه ای با پنجره های چوبی که شیشه های بخار گرفته ‌اش رو

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

فَریا

به نظرم نباید اونقدر بهش رو می‌دادم . همه ش تقصیر خونوادۀ خودمه که این بازی رو شروع کردن. اگه این موجود احمق تو زندگی

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

شب جادویی قلعۀ الموت

در یک شب مهتابی در قلعه‌ اسرارآمیز الموت ، سه دوست قدیمی به نام‌های دلبر، فِری و روح ،گرد هم آمدند. دلبر، با لباسی از

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

نگهبان پارسوماژ

نگهبان پارسوماش پیرمرد به انتهای دالان پیش‌ رو اشاره کرد:« آنجاست.»  به سمتی که با انگشت نشان داد رفتم. کاملا تاریک بود. صدای ضجۀ ضعیفی

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

داستانک ٨۶ «قتل در اتاق سفید»

زمستان ١۴٠٢ باران به شدت می‌بارد. صدای برخورد قطرات باران به شیشه  نور‌گیر بالکن  و ترکیبش با صدای ناموزون  کلاغ‌ پناه گرفته  در زیر نور‌گیر 

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

داستانک ٨۵ «اندرومتا»

بیست‌وشش‌شهریورماه‌هزاروچهارصدودو، خورشید رفت و زردی خونینش را به جا گذاشت. تکه‌های ابر گل‌به‌گل در رنگ‌بازی آسمان آشفته پخش شدند: + از خوبی‌هایش باید دل‌ بکنی.

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

داستانک ٨٣

«عهد با جهنم» در آن شب تابستانی که سیاهی تب‌‌دارش عمق آسمان غبارآلود را دربرگرفته بود. جلوی آینۀ زنگار بسته ایستاد. چشمان خیس از اشکش

ادامه مطلب »